۱۳۹۵ فروردین ۲۵, چهارشنبه

خانم شعله پاکروان مادرریحانه: نخست وزیرایتالیا نمیدانم برای چه به ایران میاید؟

خانم شعله پاکروان مادرریحانه: نخست وزیرایتالیا نمیدانم برای چه به ایران میاید؟



نخست وزیر ایتالیا به تهران سفر میکند . بد نیست یادش باشد که مردم عادی و هنرمندان ایتالیا و پاپ نسبت به اعدام ریحانه حساس شده و خواهان لغو آن شدند . اما علیرغم آنهمه تقاضای جهانی و داخلی ، ریحان من اعدام شد . و اکنون از جانی روداری هنرمند ایتالیایی الهام میگیرم که میخواست دکه هایی در شهر وجود داشته باشد که امید بفروشند به مردم . . من نیز با اینکه یک جهان امید و آرزویم را بخاک سپردم ولی باز به دکه ی امید فروشی جانی میروم و کمی امید میخرم . نه اصلا همه ی آن را میخرم . تا امیدوار بشوم که سفر نخست وزیر به تهران برای خدمات انسانی ست و در حاشیه ی آن هم مسایل اقتصادی مطرح میشود . تا امیدوار بشوم که این سفر برای ما ملت بی پناه هم منشاء خیر است نه چاپیدن ثروتهای خدادادی مردم حتما برای رساندن پیام هزاران انسانی که از اعدامهای ایران دچار تعجب و ناامیدی شده اند . حتما برای ابلاغ پیام پاپ که خواهان لغو اعدام در سراسر جهان شده . یا برای اینکه بگوید اعدام در ملاءعام را متوقف کنید . یا برای اینکه بگوید اقلا از اعدام کسانی که زیر هجده سال مرتکب جرمی شده اند بگذرید . اصلا شاید برای مساله اعدام حرفی نزند ولی حتما برای حکم قطع دست و پا میگوید . نه شاید در این باره هم نگوید که جلسه شان با چنین مساله ی چندش آوری تلخ نشود . اما حتما از توقف اخراج اقلیتهای دینی و قومی از دانشگاه یا ادارات خواهد گفت . یا از ازاد کردن کاظمینی بروجردی و محمد علی طاهری که افکار متفاوتی از دستگاه حاکمه داشته و به آن دلیل زندانی شده اند . شاید از این هم نگوید . پس برای چه میاید ؟ اوه شاید میخواهد به جای رفتن به شیراز و اصفهان و دیدن آثار باستانی به زندان ها برود و حال نرگس محمدی را بپرسد ببیند که دوری از دو بچه ی کوچکش چه مزه ای دارد . یا حسین رونقی را ببیند تا بفهمد وقتی با کلیه داغان شده اعتصاب غذا میکنی چه شکلی میشوی . یا ببیند آتنا فرقدانی چطوری نقاشی میکشد که حقش 12 سال زندان است .یا شاید میخواهد بگوید شکنجه کار خوبی نیست . به هر اسم و عنوانی نباید انسانی را کتک زد یا آویزان کرد یا هر عمل دیگری که مصداق شکنجه است . نه . گمان نکنم به دیدن زندانیان برود . شاید در خیابانهای تهران دوری بزند و در جلسه شان بگوید فکری به حال این همه بچه های کوچک ویلان در خیابان بکنید که پابرهنه اند و گدایی میکنند . نه شیشه ی ماشینش خیلی دودی ست و اصلا بیرون را نمیبیند . راستش هر چه فکر میکنم نمیدانم برای چه به ایران میاید . فقط این میماند که برای پول و تجارت و نفت و تحریم و اینطور چیزها بیاید . بعبارتی ایا برای ایشان بجز این موارد آخر چیز دیگری مهم هست؟ . نمیدانم . شاید این نخست وزیر آدم خوبی باشد و همه موارد را بگوید . ذر اینصورت در تاریخ آینده به او آفرین میگویند و از نام نیکش یاد خواهند کرد . ولی اگر فقط به فکر منافع خود بوده و برای تجارت آمده باشد ، بداند که در ذهن نسل فردای ایران ، جایی نخواهد داشت . نخست وزیر ایتالیا یا هر مقام دیگری که به ایران میاید باید یادش باشد که در ایران هنوز بالاترین آمار اعدام به نسبت جمعیت وجود دارد . هنوز برای گرفتن اقرار از متهم شکنجه رایج است . باقی مطالب هم پیشکش شان . بد نیست یادش باشد که مردم عادی و هنرمندان ایتالیا و پاپ نسبت به اعدام ریحانه حساس شده و خواهان لغو آن شدند . اما علیرغم آنهمه تقاضای جهانی و داخلی ، ریحان من اعدام شد . و اکنون از جانی روداری هنرمند ایتالیایی الهام میگیرم که میخواست دکه هایی در شهر وجود داشته باشد که امید بفروشند به مردم . . من نیز با اینکه یک جهان امید و آرزویم را بخاک سپردم ولی باز به دکه ی امید فروشی جانی میروم و کمی امید میخرم . نه اصلا همه ی آن را میخرم . تا امیدوار بشوم که سفر نخست وزیر به تهران برای خدمات انسانی ست و در حاشیه ی آن هم مسایل اقتصادی مطرح میشود . تا امیدوار بشوم که این سفر برای ما ملت بی پناه هم منشاء خیر است نه چاپیدن ثروتهای خدادادی مردم به ازای سکوت در برابر عفونتی بنام اعدام . شاید نخست وزیر هم دعوت مان را بپذیرد و در صف خواستاران لغو اعدام قرار گیرد . شاید آرزوی او هم ایران بدون اعدام شود . شاید او هم در جلسه اش بگوید : نه به اعدام . نه به شکنجه 
تازه ترين خبر ها  در كانال تلگرام نداي آزادي 
https://telegram.me/NedayeAzadii

اعلام حمایت زندانی سیاسی علی معزی از بیانیه مشترک اسماعیل عبدی وجعفرعظیم زاده

اعلام حمایت زندانی سیاسی علی معزی از بیانیه مشترک اسماعیل عبدی وجعفرعظیم زاده


اعلامیه اخیر آقایان اسماعیل عبدی و جعفر عظیم زاده، دوستان عزیز و همبندیان گرامی این جانب در زندان اوین، که جمع زیادی از کارگران و معلمان کشور را نمایندگی می‌کنند برای من شایان توجه بود. یادآوری تشریح نزدیکی ایام ماه مه و تشریح وضعیت کارگران و بیکار شدگانی که از روی اجبار و استیصال گرفتار شرایطی از قبیل قراردادهای یک جانبه و سفید امضاء و تحمل تعویق ماهها حقوق خود می‌باشند و نیز یادآوری شرایط معلمان که عمدتاً در وضعیت معیشتی ناگواری قرار دارند و بسیاری از آنان که قرارداد موقت و حق‌التدریسی بوده یا در نظام آموزش و پرورش طبقاتی موجود مورد بهره‌کشی شدید مدارس خصوصی و غیرانتفاعی قرار دارند بسا دردناک است. حاکمیت ظالمانه موجود که نه می‌خواهد و نه در ماهیت و نه در عرضه‌اش هست که مشکلات اقشار محروم را حل کند به سرکوب تشکلهای صنفی معلمان و کارگران روی آورده است و چاره را در زندانی کردن و به بند کشیدن معلمان و کارگران دیده است. در چنین شرایطی است که به‌عنوان یک زندانی سیاسی بر خود لازم می‌دانم مراتب حمایت و همدردی خویش را نسبت به اعتراضات و مطالبات برحق مندرج در اعلامیه این همبندیان عزیز اعلام نمایم. در پایان به روانهای پاک شهدا و قربانیان سالهای اخیر معلمان و زحمتکشان ایران از جمله فرزاد کمانگر، محمدعلی حاج آقایی، ستار بهشتی، غلامرضا خسروی و شاهرخ زمانی درود می‌فرستم.
سلام بر معلمان و کارگران ایران
اتحاد شما نوید بخش فتح خورشید رهایی است
علی معزی اوین
24فروردین95
خاطر نشان می‌شود روز 21 فروردین زندانی سیاسی اسماعیل عبدی دبیرکل کانون صنفی معلمان که در اسفند 94در بیدادگاههای رژیم به شش سال حبس محکوم شد همراه زندانی سیاسی جعفر عظیم زاده دبیر هیأت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران، که با اتهامات آخوند‌ساخته در 18آبان 94به شش سال زندان محکوم گردیده، طی اطلاعیه مشترکی اعلام اعتصاب‌غذای نا محدود کردند.

 تازه ترين خبر ها  در كانال تلگرام نداي آزادي 
https://telegram.me/NedayeAzadii

۱۳۹۵ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

خودداري فرهنگيان سقز از شركت در كلاسهاي درس

خودداري فرهنگيان سقز از شركت در كلاسهاي درس



فرهنگیان به‌دلیل پرداخت نشدن حقوقشان از حضور در کلاسهای درس خودداری کردند
فرهنگیان با توجه به پرداخت نشدن حق الزحمه غیرموظف از روز 14 فروردین از حضور در کلاسهایی غیرموظف خودداری کردند. البته اين را بايد اضافه كنيم كه حق الزحمه معلمان در سال 93_94 نیز هنوز پرداخت نشده است.
دست مريزاد به فرهنگیان كه قرار گذاشتند در صورت پرداخت نشدن در هفته آینده تجمعی در محل آموزش و پرورش سقز برپا شود.
با کانال تلگرام ما همراه شوید

https://telegram.me/NedayeAzadii

هشدار زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج به شورای حقوق‌بشر ملل‌متحد





زندانیان سیاسی زندان گوهر دشت در نامه یى به شوراى حقوق بشر سازمان ملل از تشدید فضاى اختناق در زندان براى ممانعت از اطلاع رسانى زندانیان خبر دادند و نسبت به جان زندانیان سیاسی ایرج حاتمى و فرید آزموده هشدار دادند.
در این نامه آمده است:
-
شورای حقوق‌بشر؛ مرزهای حفاظت‌شده و فیلترینگ، زندان، دیوارهای ١٠ متری سیم خاردار، فنس، باز هم دیوارهای ١٠ متری دیگر، صفحات آهنی با سوراخهای چند میلیمتری، نرده‌های آهنی، پنجره سلول و آنگاه ما زندانیان سیاسی!!!
شورای محترم حقوق‌بشر,
علاوه بر موانع فوق‌الذکر و انبوه پارازیت‌اندازها و مجازات‌ها برای جلوگیری از ارتباط زندانیان با دنیای بیرون، روز یکشنبه ١٥ فروردین به‌خاطر جلوگیری از خبردار شدن زندانیان سیاسی از وضعیت زندانیان ایرج حاتمی و فرید آزموده که به‌شدت نگران‌کننده شده و بعد از مجروح کردن ایرج حاتمی در روز ١٣ فروردین، با ضربات چاقوی زندانیان عادی اجیر شده، با احتمال این‌که ممکن است زندانیان سیاسی از بدن چاقو خورده او از لابه‌لای همان سوراخ های چند میلیمتری پنجره‌ها، مدرکی تهیه کنند، پنجره سلولها را با یک ورقه فلزی دیگر کاملاً مسدود کرده‌اند و بدین ترتیب عملاً پنجره سلولها را به کلی مسدود کردند، نه به‌خاطر بستن راه هوا و نور و... بلکه رسماً بین زندانیان سیاسی و شورای حقوق‌بشر و افشای وضعیت زندانها یک صفحه فلزی و دیوار دیگر قرار دادند... و در آخر بار دیگر به شورای حقوق‌بشر نسبت به وضعیت زندانیان و به‌ویژه آقایان ایرج حاتمی و فرید آزموده هشدار داده و به‌شدت نگرانیم.
زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج - ١٥ فروردین ١٣٩٥
تازه ترين خبر ها  در كانال تلگرام نداي آزادي

https://telegram.me/NedayeAzadii

عفو بین الملل خواستار آزادی فوری زندانی سیاسی حسین رونقی شد




عفو بین الملل طی بیانیه یی نسبت به وضعیت جسمی زندانی سیاسی حسین رونقی ابراز نگرانی کرد و خواستار آزادی فوری وی شد.
در قسمتی از این بیانیه آمده است: ”زندانی سیاسی وبلاگ نویس حسین رونقی ملکی از روز شنبه ٧فروردین در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی مأموران زندان، به وضعیتش دست به اعتصاب غذا زده و سلامت وی رو به وخامت می رود. پزشکان خواستار مداوای وی خارج از زندان هستند چراکه تجهیزات پزشکی درون زندان کافی نیست.”

حسین رونقی ملکی وبلاگ نویس، در تاریخ بیست و دوم آذر ماه ۱۳۸۸ توسط مزدوران اطلاعاتی سپاه بازداشت شد و پس از ۱۰ ماه شکنجه و بازجویی در بند دو-الف اوین، در تاریخ سیزدهم مهر ماه ۱۳۸۹ توسط شعبه‌ی ۲۶ بیدادگاه رژیم به ۱۵ سال حبس محکوم شد. اتهامات آخوندساخته او در دادگاه عضویت در شبکه ایران پروکسی، توهین به خامنه ای و توهین به آخوند روحانی عنوان شد. این حکم در شعبه‌ی ۵۴ بیدادگاه تجدید نظر تأیید شد.

تازه ترين خبر ها  در كانال تلگرام نداي آزادي

۱۳۹۵ فروردین ۱۱, چهارشنبه

ايران - نگرانی در خصوص وضعیت وخیم سلامتی #زندانی #سیاسی #کُرد #افشین #سهراب‌زاده

ايران  - نگرانی در خصوص وضعیت وخیم سلامتی #زندانی #سیاسی #کُرد #افشین #سهراب‌زاده


به گزارش شبکه حقوق بشر کُردستان، افشین سهراب‌زاده زندانی سیاسی کُرد به دلیل نیاز فوری به معالجه پزشکی و نبود امکانات کافی در بهداری زندان و بیمارستان  میناب در وضعیت خطرناکی بسر میبرد.در طی یک هفته گذشته به دلیل وخیم شدن وضعیت سلامتی افشین سهراب‌زاده در زندان میناب و کاهش فشار خون، او چندین بار از حال رفته و هر بار علی‌الرغم اصرار همبندیهای ایشان برای اعزام به بهداری اما مسولین زندان به بهانه نبود امکانات کافی برای درمان وی از اعزام او به بهداری مخالفت کردند و تنها روز چهازشنبه ۴ فروردین ماه یکی از کارمندان بهداری از پشت میله‌های بند به صورت ایستاده برای او آمپول ترزیق کرده است.روز پنجشنبه ۵ فروردین ماه به دلیل افزایش استفراغ و ادرار خونی این زندانی، مسولین زندان با اعزام او به بیمارستان شهر میناب موافقت کرده و بعد از ۲۴ ساعت بستری در بیمارستان دوباره به زندان میناب بازگردانند شد. مسولین بهداری اعلام کرده که امکان معالجه ایشان در میناب وجود ندارد و باید در اسرع وقت به یکی از بیمارستانهای مجهز در شیراز یا تهران منتقل شود و با توجه به هزینه‌های بالای معالجه این زندانی و ناتوانی خانواده از پرداخت آن، هر روز وضعیت این زندانی وخیم‌تر میشود.در طی یک سال گذشته افشین سهراب‌زاده چندین بار به بیمارستانهای تهران، بندرعباس، شیراز و کرمان منتقل شده و هر بار به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینه‌های درمان به زندان میناب بازگرداننده شده است و در این مدت نیز کل هزینه‌های انتقال نیز از او سیاسی اخذ شده است.افشین سهراب‌زاده، ۲۵ ساله، اهل #کرمانشاه در ۱۸ خردادماه ۸۹ توسط نیروهای اداره اطلاعات شهر #کامیاران بازداشت شد و در زمان بازجویها در بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج برای گرفتن اعترافات ساختگی مورد شکنجه قرار گرفت و  این شکنجه‌ها  سبب شکست بینی و پاره‌گی فتق او شد.وی  از سوی بیدادگاه #سنندج ” به اتهام “ محاربه از طریق عضویت در یکی ازاحزاب کُرد مخالف حکومت (کومه‌له)” به تحمل ۲۵ سال زندان توام با تبعید به زندان میناب محکوم شد. این زندانی سیاسی اسفندماه سال ۹۰ از زندان مرکزی سنندج به #زندان #میناب تبعید شد.بیدادگاه انقلاب سنندج تاکنون از انتقال وی به یکی زندانهای خارج از این استان مخالفت نموده است.
تازه ترين خبر ها  در كانال تلگرام نداي آزادي 
https://telegram.me/NedayeAzadii

نامه زندانی سیاسی سعید شیرزاد به مادر معلم شهید فرزاد کمانگر،عیدی ندارم!

نامه زندانی سیاسی سعید شیرزاد به مادر معلم شهید فرزاد کمانگر،عیدی ندارم!


به نام انسان
سلام دایه سلطنت
مادرجان می خواستم این نامه را که بمناسبت نوروز است برای خودت بنویسم که با کلمه کلمه اش بدانی عیدی ندارم٬ ولی در رقص گلوله و شمشیر و درنهان بودن عشق٬ تصمیم گرفتم که این خونین دل نوشته را که از دردها و رنج ها، استخوان هایم را می سوزاند و خاکستر می کند به پاره ی تنت فرزاد بنویسم که این کمتر از هیچ، با کوله باری از درد و رنج و فقر بر دوش ات سنگینی نکند که کلمه به کلمه و خط به خط اش بغض های رسوب شده ایست در سینه ام.
سلام آقا معلم:
آقا معلم این روزها در میان رنگهای رنگین سفره های هفت سین دل من دریایست از عیدی نداشتن هایی که سالیان زنده گی ام (ببخشید زنده مانی ام) با شعرهای کارو که مملو از درد و رنج و فقر است٬ جوانی ام را به پیری رسانده همانگونه که جوانی جای کودکی ام را گرفت. سالیانی که گذر زمانش، به زندانی کشاندم که روزگاری در رقص قلم ات نامه هایت را که عاشقانه های کودکانه ی کوردستان بود، از همین محصوریت دربندت از سیم های خاردار و دیوارهای بلند گوهردشت برایمان به تصویر می کشیدی.
آقا معلم :
این روزهایم که درد نهان شده ایست در پستوی خنده هایم و برای همراه شدن با لحظات شاد دیگر دوستان دربندم خودم را پشت آن پنهان کرده ام به تو می خواهم بنویسم از عید نداشتن هایی که در کودکی گمشده ام و غوطه ور بودن در محرومیت و محدودیت تنها بهار طبیعتش را بچشم دیدم و بهارش هم در تقویم تاریخ با روز تو و سال اشک «دایه سلطنت» و سال خون کوردستان و سال لعنتی ۸۹ با سرخی ای از خون به یادگار مانده است.
آقا معلم:
مگر می شود عیدی داشت وقتیکه به جرم عشق تروریست خواندنت و امروز جای خالی ات بر سفره ی هفت سین خانه ی محقرتان در کامیاران با اشک های خونین دایه سلطنت پر شده است.
مگر می شود عیدی داشت وقتیکه دستان کارگری ستار بهشتی بر هفت سین گوهرش خالی می شود و جای حضور سردار خلق غلامرضا خسروی بر هفت سین ایرانش با گل های سرخ تزیین می شود و آرامش گوهردشت از نبود سرخ ترین زمانه شاهرخ زمانی که زندان را در خود به زندان کشیده بود.
وقتیکه قاتلان کشتار ۶۷ و قتل های زنجیره ای می شوند امید واهی و روباه بنفش می شود حقوقدان و زندان پر از آنانکه جرمشان عقیده است و اندیشه.
مگر می شود عیدی داشت وقتی که آشوویتس به نام لیبرتی مترادف می شود و باکور به جای نوروز آتش و خون می سراید و حقوق بشر می شود بشر حشر
آقا معلم :
وقتیکه که بو سه های خیابانی غدقن نمی شود و شلاق می شود و جواز عشق بازی می شود قرارداد و کالایی شدن عشقت عید بی معنا میشود.
وقتیکه عقده های زندگی ات را با ضجه زدن های شاهین در سینه ات فریاد بکشی و رسوب کنی مبادا که فریاد کشیدنش شلاق شود و دست و پاهای پینه بسته ات دلخوش باشد به سابیرهاکا و سهمت از این دنیای استثمارگر بشود همان چند خط٬ عیدت هم می شود تمام روزهای بی عید سال.
وقتیکه آرامش و خلوت نت های اسفندیار منفردزاده و شهیار قنبری و شاعرانه های ایرج جنتی عطایی جایشان با کاسه لیسان شعر و موسیقی عوض می شود و شاعر بی نام و نشان صاحب نام می شود و آنکه با رقص قلم اش آزادی را به تصویر می کشد و در پس آن همخانه ی زندان می شود بی عیدی برایم معنا می شود.
وقتیکه زانیار مرادی و لقمان مرادی و هوشنگ رضایی سپیده به سپیده ی هرروز تولدی دوباره می گیرند و چشمان زینب جلالیان به سوی ندیدنی می رود که آبیدر و زریوار در حسرت نگاه کردن هایش بماند.
وقتیکه نام حبیب لطیفی در قفسه های تجارت حقوق بشر به فراموشی سپرده می شود و امیر امیرقلی از فریاد رسانی کوبانی در سهمگین ترین حکمهای سالیان اخیر۲۱٬ سال حکم می خورد و سکوت تاجران حقوق بشر و نام سخی ریگی دانشجوی بلوچ و همان سبزپوش زاهدان در دکان بنفش نشینان خاک می خورد و حکم ۲۰ ساله اش می شود با دو تبعیدش به کارون می شود هوا
آقا معلم:
سالهاست که عیدم در کوچه پس کوچه های فقر رنگ نداری و پینه بستگی به خود گرفته است و در رقص اختلاس ها و دزدی های میلیاردی و سفره های خالی مردم عیدی ندارم.
وقتیکه پسران کوردستان در کودکی گمشده یشان کولبر می شوند و به جنگ گلوله ها می روند و دختران کوردستان از نداری و از فقر فرهنگی به جای مدرسه تن به ازدواج می دهند.
آقا معلم :
سالها قبل در پی راه صمد و کرامت الفبای انسانیتمان آموختی و امروز هم با من بگو. براین بلند بی صدا که غزل دوباره می چکد چگونه لباس سیاهم را از تن برکنم وقتی که در پشت خنده هایم ٬تمام روزهای سال را خون فرا گرفته است و ماشین کشتار اعدام به جلو می تازد و هر روز انسان را به دار می کشد و دستان سیاه کودک واکسی، واکسی می ماند و آن یکی دگیر به اجبار تن اش را و وجودش را به حراج می گذارد و وقتیکه در پی نداری مادر، بخیه ها از چانه ی کودک باز می شود و بی شرمی پزشکی که
آقا معلم :
با همان الفبای انسانیتی که یادمان دادی از عید نداشتن هایم گفتم و در عین عید نداشتنم با همان الفبا می خواهم عید را تبریک بگویم، به مادران عزادار و مادرانی که فرزندانشان در بندند، به تن فروش کنار خیابان و به دخترک گل فروش سینه ی قبرستان، به زحمتکشان دست و پا پینه بسته و به کودکان کار که عید برایشان تکرار تمام روزهای بی عید سال است و به تمام آنانکه از سرکوب ارتجاع و فاشیسم و استثمار سرمایه داری، انسانیت شان بی رنگ و یا کم رنگ شده است. می خواهم به رسم الفبایی که به ما آموختی بگویم که نه عیدی دارم و نه عیدیی ولی عیدتان مبارک
شاگرد ناخلف و تروریستت
سعید شیرزاد - زندان گوهر دشت

تازه ترين خبر ها  در كانال تلگرام نداي آزادي

https://telegram.me/NedayeAzadii