۱۳۹۵ مهر ۱۸, یکشنبه

مدرسه کپری در سیستان و بلوچستان / تصاویر

مدرسه کپری در سیستان و بلوچستان / تصاویر





















کمپین فعالین بلوچ ـ روستای ملک اباد از توابع بخش مرزی اشار است که با داشتن چهل دانش آموز در شش مقطع تحصیلی، ۱۵سال است که فاقد فضای آموزشی و مکانی برای تحصیل است.دانش آموزان نیمی بر روی نیمکت ها ی داخل کپر و عده ای بر روی سنگ ریزه های بیابان و زیر آفتاب سوزان مینشینند. هر روزه کودکان تخته سیاه را از مسیری طولانی حمل میکنند و به کپر می آوردند.در ادامه گزارش تصویری که خبرگزاری تسنیم منتشر کرده است مشاهده نمائید. 

@NedayeAzadii            كانال نداي  آزادي

یادآوری عاشورا، دادخواهی خون حسین و سرداران عاشوراست.

یادآوری عاشورا، دادخواهی خون حسین و سرداران عاشوراست. 


مقاومت ملت ما و مردم ما هم امسال، پرچم دادخواهی خون شهیدان قتل‌عام 67 را بلند کرده‌اند. شهیدانی، که بیشترشان، در راه مبارزه با ستمگر و یزید سر به راه حسین علیه‌السلام گذاشتند و در راه او سربه‌دار شدند. شهیدانی که از همه چیز خود گذشتند، و در دوراهی تسلیم یا مرگ، مرگ سرخ را انتخاب کردند. دقت در ربط این دو دادخواهی، چند پرسش پیش ما می‌گذارد:
ـ به‌راستی دادخواهی خون حسین و یارانش که در گذشته دور به خاک افتادند، چگونه ممکن است؟ آن یزید که خون امام حسین و یارانش را ریخت، امروز که نیست! ما از چه کسی داد خون حسین را می‌خواهیم؟ اگر این دادخواهی پاسخ واقعی خود را نداشته باشد، پس حماسه عاشورا تنها یادی می‌شود در تاریخ، که با یادآوری آن، اشکی برای شهیدان می‌ریزیم؛ و البته در همین راستا، آخوندهای مرتجع و دجال هم، از همین یاد و بزرگداشت، بیشترین بهره را در تهییج و تحمیق مزدوران خود می‌برند تا هر چه بیشتر، دستگاه ستم و غارت خود را نگاه دارند.

پس یکبار دیگر بپرسیم: آیا حسین علیه‌السلام یک یاد در تاریخ بود؟ آیا حسین با یک یزید روبه‌رو بود؟

پاسخ را اگر موافق باشید از خود امام حسین بپرسیم: و او به ما می‌گوید: نه! «کل حی سالک سبیلی».

هر زنده‌یی راه من را می‌رود.
و ما می‌دانیم که «زنده» بودن در فرهنگ حسین علیه‌السلام، به‌معنای نفس‌کشیدن و زندگی حیاتی نیست. او زندگی را عقیده و نبرد در راه آن می‌داند. و همین حسین، باز هم پیام دیگری داده‌است که: آیا یاری‌کننده‌یی هست مرا یاری کند؟

این پرسش را امام حسین در صحرایی خشک مطرح کرده که در مقابلش بجز قاتلان و مزدوران یزید نبودند. پس مخاطب امام حسین تاریخ بوده. بنابراین شاید می‌خواسته بگوید: آیا در راه عقیده و نبرد برای آزاد‌ زیستن در طول تاریخ کسی هست که به راه من بشتابد؟

کم‌کم با راهنمایی خود آن شهید بزرگ تاریخ، به‌معنای اصلی خونخواهی او و یارانش نزدیک می‌شویم، و می‌بینیم که طرف مقابل امام حسین، فقط یزید آن زمان نبود. او برای کل تاریخ پرچمی را در برابر تمامی یزیدهای دورانهای تاریخ بلند کرده. بنابراین، این دادخواهی، همان نبرد علیه ستمگران هر زمانی‌ست.

حالا پرسش دوم مطرح می‌شود: اگر «کل حی»، هر زنده‌یی، سالک راه حسین عاشوراست، پس در ایران ما باید زنده‌گانی باشند، که سر به راه او گذاشته باشند.

بقیة پاسخها، روشن است. برای شناخت یزید زمان، اصلاً نیاز به فکر کردن نیست. همة مردم ایران چهار دهه است که با تمام وجودشان، درد و فقر و گرسنگی و مصیبتهای ناشی از یزیدیان زمان را حس می‌کنند. ایران ویران، و ایرانی غارت شده را می‌بینیم. میلیونها مردم زیرخط فقر را، دارها را، و از آن‌طرف غارت نجومی، حقوقهای نجومی میلیاردی، کاخها و زندگیهای فراشاهانة آخوندهای خونریز را.

توضیح بیشتر اصلاً لازم نیست. بنابراین باید پرسش بعدی را پاسخ داد؟

کی در مقابل این یزیدها ایستاده؟ کی همان سالک راه حسین بوده؟

کی به حرف امام حسین پاسخ داده و به راه افتاده است تا «دست ظلم را قطع کند» ؟

کی در عاشورای زمانه بر سر بازار جانبازان، و در دل اوین‌ها و گوهردشت ها، و وکیل‌آبادها و عادل‌آبادها، هزارهزار بدار بوسه زده است؟

کی شعار «هیهات منا الذله» را در شکنجه‌گاهها و در اتاقهای هیأت مرگ سرداده، و هم‌چون «دختران سیزده ساله‌ی مجاهد» حتی نام خود را به دژخیم نگفته است؟

کی عبادت را در جهاد دیده و از چرخة زندگی خود خارج شده، در بیابانها به شوق آزادی مردم ایران با پیکر پاره پاره، به خاکها و خارهای مغیلان سلام گفته است؟

کی قافله‌اش را برداشته و از این‌جا و آنجا در زیر موشکها خوابیده است و هر دری را برای سرنگون کردن یزید ایران کنونی کوبیده، اما دستش را از پرچم مقاومت، یعنی علم سرخ حسینی مبارزه، جدا نکرده است؟

صحبت از قتل‌عام شدگان 67 بود که سی هزارتن بودند و در سکوت بسته‌ی زندانهای خمینی، به تسلیم در برابر خمینی آب دهان ریختند و طناب دار را به گردن خود انداختند . اما بعد از آن سی هزار دیدیم که آنان در قلب کهکشانی هستند که پیشینه و پسینه دارد. از اولین شهیدانش که احمد و مهدی و رضا رضایی و همة شهیدان پیشتاز مبارزه‌ی مسلحانه علیه استبداد بود تا 52تن شهیدان ده شهریور92 در اشرف که با دست بسته، تیر گلوله‌ها در سرشان شلیک شد، و تا 24، شهید موشک‌باران هفتم آبان 94 لیبرتی.

حالا، می‌رسیم به جوهر دادخواهی حسین، و می‌بینیم که خون ریخته از پیکر این قافله، همان خون است که در تاریخ جریان یافته، و این خون که از سنگهای خاوران می‌جوشد، درست مثل همان خون سنگهای کربلاست که هرچه آب بستند و کشت کردند و سوختند و ویران کردند، و تهمت زدند و بر سر منبرها بر ضد آن، دروغ ساختند، باز هر قطره‌اش جوشید و خاکستر آن را هم باد سحرگهان هرجا که برد، مردی، و در این عصر، زن قهرمانی، آسیه‌یی، صبایی، زهره‌یی و گیتی‌یی از خاک جوشید. و حالا بعد از بیست وهفت سال آن گواهی منصفانه که بر زبان جانشین خمینی رفت و در آن زمان سرکوب و سالها محصور شد، چگونه سر باز کرده و مثل چشمه‌یی هی غل می‌زند و هر روز ماجرایی از کارهای این یزیدان خونخوار را آشکار می‌کند.

به نظر می‌رسد پاسخ را یافته‌ایم. دادخواهی امام حسین‌علیه‌السلام، بر اساس گفته‌ها و پیامهای خود او، دادخواهی شهیدان قتل‌عام 67 و دادخواهی همة مجاهدان و مبارزان و اهل تسنن و اهل آزادی، و اهل شرف و اهل هر احساس انسانی در هر کسی است که در مقابل خمینی و خامنه‌ای و این دار و دسته‌ی نفرت‌انگیز خونریز دزد و غارتگر و مکار و خیانتکار برخاست، و برای نجات همه، همه، ... ی ریحانه‌ها و همة مظلومان این ملت، بپاخاست، و مرگ سرخ را پذیرفت، اما به چهره‌ی دژخیم تف کرد.
داستان این ایستادگان طولانی ست، اما از بس که آشناست کوتاهترین و خلاصه‌ترین هم است. فقط باید حالا به دادخواهی برخاست.

@NedayeAzadii            كانال نداي  آزادي

۱۳۹۵ مهر ۱۶, جمعه

دست نوشته ای از زندانی سیاسی سعید ماسوری

دست نوشته ای از زندانی سیاسی سعید ماسوری


به گزارش حصار کانون حمایت از فعالان سیاسی و عقیدتی ، دست نوشته ای از زندانی سیاسی سعید ماسوری به دستمان رسیده است:
جوشش خون است این واجستها
چند وقتی است که مهره های ریز و درشت حکومت یکی پس از دیگری به صحنه می ایند و از ان رازهای “مگو” بر زبان میرانند… یکی تکذیب میکند، یکی تأیید و افتخار میکند یکی تجاهل میکند و برخی برای لاپوشانی و سفیدکاری به یک “عذرخواهی” ابکی متوسل میشوند… موضوع برای عذرخواهی و افتخار چندان تفاوتی ندارد، یکی از قتل عام شصت وهفت میگوید و یکی از جنگ هشت ساله و و و … ولی همه اینها با انتشار نوار اقای منتظری کلید خورد و لابد فهمیدند که خیلی چیزهای دیگر هم ممکن است از پی ان بیاید و و چه بسا لازم است مقدمات و تمهیداتی را فراهم اورند. ظاهرا انها که بیشتر در ان الوده اند، بیشتر از دیگران سر و دست تکان میدهند و لب میگزند، از دادستان کل گرفته که میگوید من مخالف اعدامهای شصت وهفت بودم یا خبر نداشتم تا ان پورمحمدی که ابتدا تکذیب کرد و بعد که دید موضوع عیان تر و خراب تر از این حرفهاست گفت “افتخار میکنم” ! تا محسن رضایی که میگوید ” بهتر بود بعد از ازادی خرمشهر وارد خاک عراق نمیشدیم” و تا رئیس القاتلین املی لاریجانی که میگوید “اگر اینهمه را اعدام نکنیم وضع خرابتر میشود…” و یا انهایی که خیلی مودبانه و پاستوریزه میگویند “امار قتل و جنایت نشان میدهد که اعدامها موثر نبوده…” !!! و تا همین چند روز پیش که قاسم سلیمانی که ناگهانی لازم دید ، سوریه را رهاکرده به تایید و تاکید درستی جنگ هشت ساله و ارزشهای ان بپردازد. موضوعات به ظاهر متفاوتند و اظهارات دست اندرکاران سابق و لاحق خیلی متناقص و متفاوت…!!! ولی به قول مولانا:
کافر و فاسق در این دور و گزند             پرده خود را به خود برمیدرند
شاید تصور شود که اینها سیاستمدارند یا “ناسیاستمدار” (یا چه میدانم سیاست نامدار..!!) ولی انچه که مسلم است، این حکم، حکم خداست و قانونمندیهای خلقت تاریخ و از ان هیچ گریزی نیست که:
این هم از تاثیر حکم است و قدر          چاه میبینند و نتوانند حذر
قطعا همه داستان کشتن و خوردن ان “پیل بچگان” را توسط ان فرومایگان از زبان مولانا شنیده اند که با وجود هشدار و اخطار ان مرد فرزانه که به هیچ وجه “پیل بچگان” راکشتار نکنید که انها را مادرانی است که خونریزی و شکار (کشتار) فرزندانشان را برنمیتابند و به انتقام به سراغتان خواهند امد را نادیده گرفتند و وقعی ننهادند… به روایت مولانا،بعد از شکار و کشته شدن “پیل بچه ای” مادرش و یا به قول مولانا ان “شه پیل مادر” قاتلان فرزندش را از بوی دهانشان شناسایی کرد و هر کدام را که از گوشت فرزندش خورده بودند، از بوی دهانشان شناخت و به سزای عملشان رساند و ان قاتلان به هیچ وجه نتوانستند او را بفریبند و خود را “مبرا” جلوه دهند، چون دست و پا و قیافه و لحن … و حتی بوی دهانشان کاشف از جنایتشان بود و هیچ توجیه و فریب و فرار به جلو و عقبی نمیتوانست ان را بپوشاند.
این قانونمندی و حکم تاریخ است و به قول مولانا “علم حق” است، و “کی کند مکرت از علم حق خلاص…؟؟!!”
اقتضای داوری رب دین             سر براورد از ضمیر ان و این
کان فلانچون شد، چه شد حالش چه گشت          همچنانکه جوشد از گلزار کشت
جوشش خون باشد ان واجستها             خارش دلها و بحث و ماجرا…
امثال رفسنجانی و رضایی گمان می کنند همین که گفتند «به دلیل نظامی و سیاسی نمی توانیم توضیح بدهیم» همه پذیرفته و بعد سی سال هم کسی چیزی نمی پرسد و آن همه کشته های جوان و نوجوان جنگ و این همه اعدام های امروزه (هفته ای سی اعدام)، همه آدم هایی هستند که زیر بته عمل آمده و پدر و مادری ندارند و این ها می توانند آن آثار خون را از دست و پا و بدن و نَفَس خود پاک کنند …؟؟؟ یا امثال لاریجانی گمان می کنند که همین که گفتند همه این اعدام ها به خاطر خودتان است که امنیت داشته باشید و اگر این همه اعدام نکنیم وضع خراب‌تر می‌شود .. قانع کننده است، همه می‌پذیریم و تمام …!!!
و آن همه کشتار سال‌های شصت ،شصت و هفت و مادرانی که حتی هنوز که هنوز است گورهای فرزندانشان را نمی‌دانند تا حداقل این غم جانکاه را بر سر مزار عزیزانشان بگریند، لابد با این توضیح که آنها علیه نظام و محارب بودند، قانع می‌شوند و قضیه فیصله یافته …؟؟؟! و این خون‌های «به ناحق» ریخته شده را هیچ صاحبی نیست … و تا ابد مکتوم خواهد ماند.


اینکه این همه در کتاب و سنت و فرهنگ‌ها بر «دماء» و خون حساسیت نشان داده شده و اینکه خداوند از «خون» نمی‌گذرد از آن است که انگیزاننده و حرکت آفرین بوده و شاید به همین خاطر امام حسین هم «ثارالله» لقب گرفته، چون خون وی «به ناحق» ریخته شده است … و امروز هم آن فریاد و زجه ‌های متراکم شده در بغض‌ها و سیلاب خشم محبوس شده درقطرات اشک‌ها فعلا در گفتگوها و شبکه‌های مجازی راه یافته و لاجرم در مجازات‌ها و صحنه واقعی به ثمر خواهد نشست، چون همان خون‌هاست که بهت و شگفتی مردم و دنیای امروز را برانگیخته و افشاگر جنایات می‌گردد و وقتی جنایت عیان و مبرز شد، لاجرم کسی و کسانی بایدپاسخگوی اعمالشان
باشند، و این همان قضاوت و داوری تاریخ است و گریزی از آن نیست و این دل‌نگرانی‌ها و بیان آن رازهای «مگو» تناقض بافی‌ها و حتی تهدید کردن‌های امثال لاریحانی و بقیه، نتیجه جوشش خون آنهاست.
جوشش خون است این واجست‌ها             خارش دل‌ها و بحث و ماجرا
سعید ماسوری
زندان گوهردشت کرج
@NedayeAzadii            كانال نداي  آزادي

دختران جوان سازماندهنده تظاهرات مریوان

دختران جوان سازماندهنده تظاهرات مریوان



برای بار دیگر شمار زیادی از مردم شهر مریوان در اعتراض به وضعیت نامناسب جادەای دست به راهپیمایی و تظاهرات اعتراضی گستردەای در سطح این شهر زدند. که پنج تن از سازمان دهندگان این تجمع اعتراضی تاکنون دستگیر شدەاند.
سیران خورنیکا، آرتین حسن زاده، بهره عارفی، پروین رضایی و عادل رشیدی از جمله کسانی هستند که تاکنون توسط ماموران امنیتی بازداشت شدەاند.
گفتنی است که مردم مریوان با راهپیمایی در خیابان های شهر در میدان "ملا بیسارانی" تجمع کردند. فرماندار مریوان در محل تجمع مردم معترض حضور پیدا کرد، ولی با شعارهای همچون "فرماندار خجالت خجالت" ، "فرماندار استعفا استعفا" مجبور به ترک محل شدند .
شایان ذکر است که از صبح روز پنجشنبه ۵ نفر از سازمان دهندگان این تجمع دستگیر شده اند. مردم با شعار "خیابان خروشاوه" خواستار ادامه تجمع تا آزادی دستگیر شدگان شدند. مقامات حکومتی وعده دادەاند که تا روز جمعه افراد بازداشتی را آزاد کنند، با این وجود مردم تاکید کرده اند، که در هر صورت روز جمعه نیز به اعتراضاتشان ادامه میدهند.
@NedayeAzadii كانال نداي آزادي

۱۳۹۵ مهر ۱۱, یکشنبه

نامه زندانی سیاسی ارژنگ داودی خطاب به هم میهنان و مجامع حقوق‌بشری

نامه زندانی سیاسی ارژنگ داودی خطاب به هم میهنان و مجامع حقوق‌بشری              
         

هم میهنان، مجامع حقوق‌بشری جهان
در دوران ستم شاهی معروف بود که شاه هرگز در اتومبیل‌های مربوط به شهربانی کشور (نیروی انتظامی فعلی) نمی‌نشست، چون آنها را ناسالم میدانست. مردم نیز به تحقیر آنها را آجان می‌گفتند. اما اینک 37سال پس از انقلاب 57 در مقایسه شهربانی شاه با نیروی انتظامی شیخ باید گفت که صد رحمت به کفن دزد قبلی!

روز پنجشنبه ۹۵.۷.1 از زندان رجایی شهر کرج ساعت 10 صبح به مقصد زابل همراه با مأمور بدرقه به‌نام خزایی خارج شدیم ولی چون حاضر به پرداخت باج تحت عنوان هزینه انتقال نشدم به‌جای حرکت به سوی شهرستان زابل مرا به فرماندهی نیروی انتظامی واقع در میدان سپاه کرج موسوم به قرارگاه استاندارد نمود و پس از اجبار سربازان به بیرون ریختن وسایل ضروری همراه، در مقابل شعبه اعزام، به بهانه بیمار بودن پدرش، از اعزام من به زابل خودداری کرد.

در شعبه اعزام نیز چون مدعی شدند که هزینه انتقال من پرداخت شده و در آخرین سطر از حکم اجرای تبعید من به زندان زابل نیز این حقیقت به صراحت درج گردیده است، ر‌ئیس همان شعبه اعزام، به‌نام سروان بهاروند به‌منظور تحت فشار قرار دادن من خودسرانه مرا به کلانتری 15 فرستاد و به‌طور کاملاً غیرقانونی در آنجا عملاً بازداشت بودم.

ظهر روز جمعه ۹۵.۷.2 مرا به شعبه اعزام بازگرداندند و این بار فردی لات منش با نام و عنوان سرهنگ پاسدار شکیبا که فرماندهی آنجا را برعهده داشت خیلی قلدرانه گفت: ”این کتابها چیه که همراه داری و تو اصلاً تو چه‌کاره‌ای که بر علیه نظام ما فعالیت می‌کنی؟! “بعد به سربازان دستور داد که کتابها را در سطل آشغال بریزند و اضافه کرد که: ”ما فقط زندانی را انتقال می‌دهیم و نه وسایلش را، اگر یک میلیون و دویست هزار تومان میدهی اجازه می‌دهم وسایل ضروری ات را همراه ببری! در غیراینصورت همه را در سطل آشغال می‌ریزم “.

چون باز هم حاضر نشدم که زیر بار این زورگویی و زورگیری فاحش بروم، عصبانی‌تر شد و ابتدا سبد محتوی داروها و سپس سطل درب دار حاوی وسایل حمام و اصلاح صورت را با چند لگد چنان خرد کرد که تمام محتویات آنها بیرون ریخته شد و به سربازان جوانی که از این رفتار بسیار خشن متعجب مانده بودند دستور داد که همه وسایل مرا در سطل آشغال بریزند.

چون اعتراضات شدید من به مشاجره لفظی کشیده شد از کوره در رفت و یک چمدان پارچه‌ای بزرگ حاوی تعدادی ملحفه، دو عدد پتو، سه عدد رو انداز، وسایل خواب، لباسها، بالشتک آرتروز گردن و زانو، دو عدد فلاکس چای و... را خودش شخصاً از صندوق عقب اتومبیل به بیرون انداخت و وقتی دید محتویات آن اکثراً از جنس پارچه هستند، گفت که همه آنها را بسوزانند.

بعد از آن این ناجوانمرد فاقد شرف و وجدان چون سگی هار به طرف من حمله‌ور شد و مرا بر روی صندلی عقب اتومبیل انداخت و درب را به‌شدت کوبید و به مأموران بدرقه دستور داد که فوراً حرکت کنند.

کراهت‌آور این‌که پس از این رفتار غیراخلاقی و غیرانسانی در حالی که سعی می‌کرد که حقارت خود را با قدمهای مغرورانه بپوشاند به طرف اتومبیل دولتی مخصوص خود رفت و با تلخی از راننده خواست که او را برای شرکت در برگزاری مراسم نماز جمعه به محل مربوطه برساند.

در میخانه ببستند خدایا مپسند، که در خانه تزویر و ریا بگشانید.

در نهایت پس از 28ساعت تحمل گرسنگی و تشنگی و طی 2000 کیلومتر راه عصر روز شنبه ۹۵.۷.2 دو مأمور بدرقه به‌نامهای کیانوش فرزی و مجتبی‌حسینی مرا تحویل زندان مرکزی زابل دادند و هنوز هم با همان لباسی که از زندان رجایی شهر خارج شدم را بر تن دارم.

شهرستان محروم زابل در منطقه‌یی بسیار گرم واقع شده و هوای آن به‌علت توفان گرد و خاک همواره آلوده است و تنها زندان این شهر کوچک که متجاوز از هزار نفر در آن محبوس هستند، حتی فاقد آب آشامیدنی سالم است چه رسد به سایر امکانات بهداشتی، رفاهی یا...

ارژنگ داودی زندان مرکزی زابل
سه‌شنبه ۹۵.۷.6.                                    
@NedayeAzadii            كانال نداي  آزادي

۱۳۹۵ مهر ۴, یکشنبه

تجمع اعتراضی دانشجویان دانشگاه شریف

تجمع اعتراضی دانشجویان دانشگاه شریف















ظهر روز یکشنبه ۴مهرماه ۹۵ ساعت ۱۲بر اساس اطلاع قبلی دانشجویان دانشگاه شریف یک تجمع اعتراضی که تا این لحظه ۵۰۰ نفر گزارش شده با شرکت دانشجویان این دانشگاه در اعتراض به طرح سنوات تحصیلی از جلوی سلف‌سرویس دانشگاه شروع شده است و حرکت دانشجویان به سمت معاونت آموزشی شروع شده است.
دانشجویان شعار می‌دادند آزادی اندیشه زیر فشار نمیشه
تحصیل در دانشگاه رایگان باید گردد
دانشگاه یا بنگاه اقتصادی شریف
@NedayeAzadii            كانال نداي  آزادي

۱۳۹۵ مهر ۳, شنبه

فراخوان به تجمع سراسری معلمین بازنشسته در روز ۶مهر ۱۳۹۵

فراخوان به تجمع سراسری معلمین بازنشسته در روز ۶مهر ۱۳۹۵



بازنشستگان فرهنگی در اطلاعیه فراخوان خود برای تجمع اعتراضی در روز 6مهر از جمله نوشته‌اند:
«ما بازنشستگان فرهنگی این دیار که کاسه صبرمان لبریز شده است مانند همة بازنشستگان فرهنگی سراسر کشور به استحضار می‌رسانیم:
با توجه به این‌که تمام جوانی و سلامتی و شادابی خود را ذره ذره برای بارور کردن فرزندان این مرز و بوم مصروف نموده‌ایم و حال برایمان جسم و روحی فرسوده مانده است. دور از انصاف است وقتی که همه چیز از ما گرفته شده است این‌گونه فراموش شویم لذا به عرض می‌رسانیم اگر در مقابل عروس و داماد و نوه و جامعه آبرویمان را حفظ نفرمایید مسلم بدانید حرمت شکنی سنت می‌شود چون امروز ما، فردای شماست.
اهم خواسته‌های بازنشستگان فرهنگی
1- همترازی حقوق ومزایای ماهیانه با بازنشستگان سایر ادارات دولتی و ارگانهای دیگر و نیز شاغلین بر اساس مدرک تحصیلی و سوابق به‌گونه‌یی که مبلغ حکم بازنشستگان هر سال از حکم بازنشستگان در سال بعد، کمتر نباشد و متناسب با بازنشستگان سال بعد افزایش یابد.
2- اصلاح حکم های حقوقی طبق مواد 64 و 68 و 109 و 125 ق.م.خ.ک از سال 86 و جبران دیر کرد ناشی از آن (قانون مدیریت خدمات کشوری) به‌گونه‌یی که مبلغ حکم بازنشستگان هر سال از حکم بازنشسته سال جاری کمتر نباشد و هر سال این مورد رعایت گردد.
3- تجمیع بیمه‌های بازنشستگان فرهنگی در قالب بیمه کارآمد فراگیر برای درمان همة مشکلات و مریضیهای دوران کهولت نظیر چشم و دندان و... ... .. و حذف شرط سنی برای بیمه عمر.
4- رساندن حداقل حقوق به بالای خط فقر و جبران عقب‌ماندگی نرخ رشد حقوق بر مبنای رشد تورم در سال‌های گذشته
5-واریز پاداش پایان خدمت حداکثر یک ماه بعد از زمان بازنشستگی و واریز کلیه مطالبات سنوات گذشته بر اساس نرخ روز.
6-رفع تبعیض در میزان حقوق بازنشستگان همتراز قدیم و جدید بر اساس مدرک و سوابق. رفع تبعیض دریافتی بازنشستگان همة ارگانها و سازمان‌ها
7-اولویت در استخدام و جایگزین کردن یکی از فرزندان تحصیل کرده باز نشسته در آموزش و پرورش و یا معرفی به ارگانهای دیگر جهت استخدام.
8- اجرای رتبه‌بندی بازنشستگانی که از سال‌های قبل بازنشسته شدند و همسانی حقوق بازنشستگان سنوات گذشته و حال بر اساس مدارک و سوابق.
9-تصویب قانون توسط نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی مبنی بر این‌که هر گونه افزایش در ردیفهای حکم حقوقی شاغلین در طول سال به همان میزان به حقوق بازنشستگان همتراز با شاغلین نیز اضافه شود تا برای همیشه فاصله حقوق بازنشستگان جدید و قدیم برطرف شود.
10- اختصاص کلینک‌های کاربردی و فعال و تشکیل پرونده سلامت برای بازنشستگان فرهنگی هر شهر
11-پیگیری تأسیس بانک قرض الحسنه فرهنگیان و انتقال حقوق و دستمزد فرهنگیان شاغل و باز نشسته به این بانک که گردش مالی سالیانه 28 میلیاردی آموزش و پرورش بزرگترین سرمایه بانکی خواهد بود به‌منظور خدمات دهی و اختصاص تسهیلات به همکاران شاغل و باز نشسته... .
12-لزوم تأمین امکانات رفاهی مناسب شان بازنشستگان فرهنگی در شهرهای محل اسکان مسافرت از هتلها مهمان پذیرها
محل تجمع:
تهران: مقابل مجلس
استانها: سازمان بازنشستگی مراکز استانها
حضور دوستان شهرستانی را در تهران گرامی می‌داریم.
@NedayeAzadii            كانال نداي  آزادي