#ايران-چرا دانش آموزان از کتاب و درس و مدرسه فراری
هستند؟
شاید این سوال بارها به ذهن همه کارشناسان و معلمان خطور کرده
باشد که چرا دانش آموزان از کتاب و درس و مدرسه گریزانند؟
پاسخ به این سوال گره گشای خیلی از مشکلات جامعه ايران است. بی تردید بررسی این موضوع نیاز به کار کارشناسانه
در سطح وسیع داشته و لازمه آن یک تحلیل میدانی کامل است . اما اینجا نظرات نگارنده
با توجه به تجربیات خود در کلاس های درس و بودن در بین دانش آموزان و مدارس ، شاید
تا حدودی یک چشم انداز از آنچه که باید بشود و نشده است به خوانندگان گرامی ارائه دهد.
یکی از علل اصلی فاصله گرفتن دانش آموزان از کتاب و کتاب خوانی
عدم هم خوانی مطالب درسی که می بایست کلی برای آن زحمت بکشند با اتفاقات روزمره زندگی
شان است. تجربه نشان داده است که دروس تئوریک که کمترین نمودی در عمل و زندگی انسان
ندارند به مرور تبدیل به ضد ارزش شده و به یک پدیده اجباری و فاقد هرگونه کاربردی تبدیل
می شوند. در تمام کشورهایی که به لحاظ شاخصه های آموزشی در سطح بالایی در جهان می باشند
در ده سال ابتدایی تحصیل دانش آموزان نمره و امتحان را حذف نموده و فضا و وسعت عمل
بیشتری به معلمان می دهند. یعنی معلم می تواند بر اساس نیاز های منطقه ای و اتفاقات
روزمره دانش آموزان خود تصمیم گرفته و آموزش های لازم را به دانش آموزان خود داده و
مشکلات آنها را بهتر برطرف نماید.
منحصر کردن آموزه ها در مدرسه به کتاب هایی خاص ، که حامل مطالبی
خاص ، با القای تفکراتی خاص می باشند، تمام و کمال دست معلمان را بسته و از طرف دیگر
با تنها ملاک سنجش دانش آموزان که همان امتحانات و نمره است کلا معلم و دانش آموز را
از سیستم وقایع روز خارج کرده ، و هم معلم
و هم دانش آموز را از کتاب وکتاب خوانی فراری داده است.
از طرفی خیلی از معلمان در اجرای این سیاست های غلط آموزشی کاسه
داغ تر از آش شده اند و چنان این کتاب ها و درس هایی که اغلب دانش آموزان از آن بیزار
هستند را جدی گرفته اند و به دانش آموزان جهت بهتر نمودن نمره هایشان فشار می آورند
که تعداد زیادی از دانش آموزان را به طور کل از مدارس متنفر کرده تا جایی که معلمان
خود را در حد دشمنان خود می دانند.
با وجود اینکه امتحان گرفتن از دانش آموزان با معیار سنجش نمره
از بنیاد نادرست است ، بعضی از معلمان وقتی از دانش آموزان خود امتحان می گیرند چنان
سوالات را می پیچانند که انگار می خواهند المپیاد علمی در سطح جهانی برگزار نمایند.
و همه را از دم دانشمند و پروفسور کنند. و با این کار دانش آموزان را بیش از پیش از
کتاب های درسی شان دور می نمایند. وقتی دانش آموز بفهمد که هرچقدر هم کتاب درسی خود
را بخواند فایده ای نداشته و امتحانات گرفته شده خارج از مطالب کتاب است پس دیگر کتاب
خواندن را رها کرده و رغبتی برای مطالعه آن نشان نخواهد داد. و کم کم در مقابل نمره
ها و تنبیهات انجام شده از طرف مدرسه و خانواده نیز پوست کلفت شده و دیگر برای هیچ
کس تره هم خورد نمی کند. و اگر فشار را بر وی بیشتر کنیم در نهایت منجر به ترک تحصیل
و فرار از مدرسه از طرف دانش آموز می شود.
در کنار همه این مشکلات محیط های خشک و بی روح مدارس که فاقد
هر نوع تنوع و سرگرمی برای دانش آموزان است خود مزید بر علت شده و وقتی دانش آموز محیط
بیرون را متنوع تر و جذاب تر می بیند کنترل وی در محیط مدرسه، هم برای معلمان و هم
برای کادر اجرایی مدارس بسیار سخت تر خواهد شد.
از سویی دیگر معلمان نیز به علت نگرش ناصحیح فرادستان به مسائل
آموزشی و نگاه به آموزش و پرورش بعنوان یک نهاد مصرف کننده و زیادی ، خودشان آنقدر
مشکل دارند که مجبور به فعالیت در شغل های دوم و سوم بوده و گاها اصلا فرصتی برای مطالعه
و پژوهش نداشته و فقط می توانند در همین حد فعایت نموده و قادر به تغییرات آنچنانی
در روند آموزشی کشور نیستند. که این خود نیز بخش اعظمی از آن تقصیر خود معلمان است
. که با بیخیالی از کنار خیلی از این سیاست های غلط آموزشی گذشته و بجای انتقاد و اعتراض
به آن، شغل های دوم و سوم را بعنوان راه گریز انتخاب نموده اند.
این بی انگیزگی معلمان و مشکلات پیش روی دانش آموزان و بسیاری
مشکلات دیگر، همگی دست به دست هم داده و دانش آموزان را از کتاب و کتاب خوانی فراری
داده و معلمان را نیز دچار روزمرگی نموده است. تا جایی که هم اکنون شاهد آن هستیم که
مدارس ما عملا از چرخه تعلیم و تربیت خارج شده و فقط اسمی از آنها باقی مانده است.
و تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان ما به دست محیط های خارج از مدرسه مانند ماهواره
و اینترنت و کوچه و بازار و... افتاده است. و با وجود کتاب های پرحجم و بی فایده ای
که در مدارس به دانش آموزان و معلمان تحمیل شده است عملا در مدرسه زمانی برای تربیت
صحیح دانش آموزان باقی نمانده است. و به این صورت تنها هم و غم دانش آموزان و اولیای
آنها گذراندن درس های تحمیلی و گرفتن مدرک دیپلم و رفتن به دانشگاه، آن هم نه بر اساس
علاقه و استعداد ، بلکه بر اساس رتبه ای که می آورند و مقداری چاشنی شانس و خیلی مسائل
دیگر که هیچکدام ربطی به توانایی های دانش آموزان ندارد شده است.
شاید بزرگترین و مهم ترین عاملی که باعث شده مدارس و آموزش و
پرورش ما به این سبک و سیاق در آید، نداشتن تجربه رفتن به کلاس های درس و بودن بین
دانش آموزان از طرف سیاست گذاران آموزشی و تربیتی و مولفین کتب درسی باشد. این عدم
آشنایی با نیازهای دانش آموزان و بطن جامعه باعث شده است که آرمان گرایی و ایده آل
گرایی خاصی بین مولفین و فرادستان عرصه آموزش و پرورش بوجود آمده، تا حدی که تمام برنامه
ها و تلاش هایشان نتیجه عکس داده و هرچه بیشتر دانش آموزان را از مدارس گریزان کرده
و معلمان را نیز بی انگیزه نموده است.
از جمله مشکلات دیگری که پیش روی دانش آموزان قرار دارد، جدای
از آینده نامعلوم آنها، فشارهای اقتصادی ای است که به آنها و خانواده هایشان وارد شده
است. در کنار این فشارهای اقتصادی با حرکت آموزش و پرورش به سوی پولی شدن و حرکت مدارس
به سوی خودگردان شدن و پایین آمدن و قطع سرانه دانش آموزان ، خانواده ها که اغلب آنها
بیش از یک فرزند و گاها چندین فرزند برای تحصیل دارند قادر به تامین مخارج تحصیل فرزندان
نبوده و وقتی دخلشان با خرجشان هم خوانی ندارد در بسیاری از مواقع تنش های روانی ای
در درون خانواده ها ایجاد شده که گاها دانش آموز کم سن و سال را وادار به عقب نشینی
از فرایند تحصیل و تعلیم و تربیت می نماید.
خلاصه اینکه ناهماهنگی های زیاد و ضد و نقیض های فراوانی که
در مسیر زندگی جامعه زیر 18 سال کشور وجود دارد بر میزان گریزان شدن آنها از عرصه تعلیم
و تربیت افزوده ، و باعث شده است که هم آمار ترک تحصیل دانش آموزان بالا برود، و هم
به تعداد کودکان کار در جامعه بیفزاید. و در پاره ای مواقع موضوع از این هم فراتر رفته
و به خودکشی دانش آموزان و روی آوردن به مواد مخدر و افیون ها ختم می شود.
بهتر است در تحلیل نظام آموزشی تعارف ها را کنار گذاشته و با
تکیه بر واقعیات جامعه به بررسی و کند و کاو مشکلات بپردازیم. تا بتوانیم راه چاره
مناسبی برای نیل به اهداف والای آموزشی و تربیتی در جامعه پیدا کنیم.
دادن آمارهای غیر واقعی و درصدهای قبولی ظاهری و نمودارهای خوش
ظاهر و کاذب، دردی از ما دوا نکرده و فقط با این کار سر خودمان را مثل کبک به زیر برف
فرو برده ایم. و به عبارت دیگر سر خودمان کلاه گذاشته ایم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر