#ايران-فردوسی ، سعدی ، حافظ و مولانا ...
من عمرم را وقف ادبیات فارسی ایرانی کردم ، و برای اینکه به
شما استادان و روشنفکران جهان بشناسانم که این ادبیات عجیب چیست ،
چاره ای ندارم جز اینکه به مقایسه بپردازم ، و بگویم که ادبیات
فارسی بر چهار ستون اصلی استوار است :
فردوسی ، سعدی ، حافظ و مولانا ...
فردوسی ، هم سنگ و همتای هومر یونانی است و برتر از او ...
سعدی ، آناتول فرانس فیلسوف را به یاد ما می آورد و داناتر از
او ...
حافظ با گوته ی آلمانى قابل قیاس است ، که او خود را ، شاگرد
حافظ و زنده به نسیمی که از جهان او به مشامش رسیده ، می شمارد ...
اما مولانا ...
در جهان هیچ چهره ای را نیافتم ، که بتوانم مولانا را به او
تشبیه کنم ،
او یگانه است و یگانه باقی خواهد ماند ،
او فقط شاعر نیست ،
بلکه بیشتر جامعه شناس است و بویژه روانشناسی کامل ، که ذات
بشر و خداوند را دقیق می شناسد ، قدر او را بدانید و بوسیله ی او خود را و خدا را بشناسید
...
و من اگر تا پایان عمرم دیگر حرفی نزنم ، همین چند جمله برایم
کافی است ...
چقدر این شعر زیباست.......
باران که شدى مپرس ، اين خانه کيست
سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست
باران که شدى، پياله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست
باران ! تو که از پيش خدا مى آیی
توضيح بده عاقل و فرزانه يکيست...
بر درگه او چونکه بيفتند به خاک
شير و شتر و پلنگ و پروانه يکيست
با سوره ى دل ، اگر خدارا خواندى
حمد و فلق و نعره ى مستانه يکيست
اين بى خردان،خويش ، خدا مى دانند
اينجا سند و قصه و افسانه يکيست
از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار
در خلقت حق، رستم و موریانه يکيست
گر درک کنى خودت خدا را بينى
درکش نکنى، کعبه و بتخانه يکيست ...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر