۱۳۹۴ بهمن ۱۶, جمعه

صدا! صدای آشنا! بیا به شهر ما برس! شب است و نغمه‌ها خموش، به داد نغمه‌ها برس!







صدا! صدای آشنا!     بیا به شهر ما برس!
شب است و نغمه‌ها خموش، به داد نغمه‌ها برس!



غریو خواهرم ببین     صدای مادرم شنو
تو را به حرمت صدا، به داد این صدا برس

چکان‌چکان خموش رفت، شبانه‌های مادرم
فرشته و خدا گریست     به داد گریه‌ها برس

ببین که ناهید سحر، گذر گذر به «دار» هاست
افق افق برو برو     به داد زهره‌ها برس

ز کودکان شهرها     ز دختران بی‌پناه
چه قصه‌های خون‌چکان! به داد قصه‌ها برس

پرنده نیست درگـذر، بهار نیست در نگاه
سرشک سرو و لاله بین، به داد لاله‌ها برس

ز خیمه‌ی خزان اگر، نه آشیانه ماند و برگ
بخوان سرود رویش و، به داد ریشه‌ها برس

چه واژه‌ها، چه نغمه‌ها ز شعله‌ی جنون فسرد
ــ به شعر و نغمه‌ها سلام ــ به داد واژه‌ها برس

از این تطاول و جنون، نبود بی‌نصیب کس
شراره‌ها زبانه شد     به داد شعله‌ها برس

اگر که سور غم به راه، کمین نشسته خنده را
به خنجر امید و عشق، به داد خنده‌ها برس

ز سوز و رنج کاوه‌ها، نمانده کوره‌ها خموش
بیا ز توفش دمان     به داد کوره‌ها برس

نگو که عشق‌ها شکست، نگو که نغمه ناله شد
قسم به عشق و نغمه‌ها!     به داد ناله‌ها برس

به خشکسالی بهار     کنون بیا و ابر شو
ببار و کو به کو برو! به داد چشمه‌ها برس

سمند باد‌پای عشق! یگانه خوب مهربان!
صدا! صدای آشنا!     بیا به شهر ما برس!


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر